تبليغاتX
زنده یاد سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
با یاد همیشه جاوید سید محمد جواد ذاکر طباطبایی:***خوشم که هوای غلام حسین در سر دارم***
 صبر زانو میزند در پیش او...

یا زینب کبری سلام الله علیها

ای زنان زینبی زینب امین انقلاب است...........................................

زینبی هستی اگر آیین تو حفظ حجاب است....................................

او به زیر تازیانه دم ز ناموس خدا زد................................................

پرچم عصمت به نام فاطمه در کربلا زد............................................

زینبی بودن چه آسان، زینبی ماندن چه مشکل..............................

ادعا کردن شعار و مکتبی ماندن چه مشکل....................................
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 29 تیر1387  |
 امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تا میکده از عشق علی

کاسه بر کاسه و پیمونه به ساغر می زنم

گر به مسجد بروم دیوونه و مستونه می رم

حرف میخونه و می بر سر منبر میزنم

امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تاج خاطر خواهی حیدر رو بر سر میذارم

به خدا کافر اگر حیدر رو دوست داشته باشه

بوسه بر دست و سر و صورت کافر میزنم

امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تاج خاطر خواهی حیدر رو بر سر میذارم

گل رخسار علی گر به قیامت ببینم

نعره ی مستونه بر صحرای محشر می زنم

امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تاج خاطر خواهی حیدر رو بر سر میذارم

خاطر حیدر اگر حنجر خونین طلبد

مست و دیوونه میشم بوسه به خنجر می زنم

امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تاج خاطر خواهی حیدر رو بر سر میذارم

عمریه دربهدر کوچه ی حیدر شده ام

مثل دیوونه ها بر این در و اون در میزنم

من غلام علی و آل علی از ازلم

فخرم این بس که دم از خواجه قنبر می زنم

امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تاج خاطرخواهی حیدر رو بر سر میذارم

روی دیوار دلم حک شده تمثال علی

بوسه بر ماه رخ الله اکبر می زنم

امشب از عشق علی به سیم آخر می زنم

تاج خاطرخواهی حیدر رو بر سر میذارم

 

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 29 تیر1387
 ای چهره ی درخشنده!

ای چهره ی درخشنده

اندیشه کجا می تواند پا به پایت بیاید، در حالیکه تو از هر قید و بندی که نگذارد به گردشگاه

های تحت اختیارت درآئی وارسته ای؟

دنیا پس از اینکه هرچه را از آن برگرفته بودی چنانکه شب آخرین دامن سیاهش را پیش

سپیده می اندازد پیشش افکندی چگونه به تو می نگریست؟

میدانهای جهاد پس از اینکه شمشیر برّان و نیزه ی تیزت را میانش رها کردی چگونه شروع

کرد به نگریستنت؟

به جان خودم سوگند که نوزدهم رمضان یگانه روزی نبود که در آن بار و بنه ات را بستی و رخت

برای سفری دراز برکشیدی.

در حقیقت، برای اعتلای درخشنده و فرخنده ات از آن روز اولی آماده گشتی که خاک پربرکت

غار " حرا " را که گرد بر تو افشاند توتیای دیده ساختی...

از همان روز، و آنگاه که دنیا در برابرت سر تعظیم فرو افکند و تمام جبروتش زیر کفشت ریخت.

از آن لحظه، گامهایت به سوی دور ترین دورها روانه گشت، نه گردبادهای سهمگین لرزاند و

از جا به در بردش و نه لیزی لغزشگاهها ببازی خزاندش.

دنیایی که با دست های خشن و مشت های گره کرده با آن رو به رو شدی، و با بلند نظری

از آن رخ برتافتی و دامن پرهیز از آن برچیدی...

امروز همان نظر به تو دوخته است، پنداری دریافته که خوش ترین نرمی برای دیبا و جامه ی

زربفتش تویی، و پر طراوت ترین ابری که فضایش را شاداب گردانیده تویی.

و تو خردمند ترین آفریده ای هستی که گاه آن را به نیازی آفریننده و فزاینده در میکشانی و

زمانی به غنائی جوشنده و خروشنده و سرشار.

                                                           *** 

تو دلیر ترین جسوری بودی که دست به نقاب رنگین و آراسته و فریبنده اش دراز کردی و بر

چهره اش دریدی، و حجاب تزویر از او برکشیدی... تا بناگهان صورتش باز و پیدا گشت و

خورشید گرد رنگ و نیرنگش را به رسوائی بنمود، و در حجاب عشوه گرانه اش فریبندگیهای

کثیف ظاهر شد.

بدینسان بت بزرگ را فرو خواباندی و غلاف اوهام از تنش دریدی تا جامه ی ساده و پاک بر او

بپوشاندی و از پلک هایش خمار کسالت بزدودی، و به برابر نورش فرا نهادی تا از پرتو آن

دیدگانش جلوه پذیرد.

این دنیا که به چشم تیزبینت بی نمود است در آغوشت درخششی تابناک می یابد...چنانکه

راهش از هر جانب ایمن میشود، و گذریان به آهنگ و در نظم از آن درمیگذرند...بانگیزۀ شوقی

پاک و امید و آرزویی لطیف ...با گاهی بر طریق حق در راه رسیدن به آرامشکده ای، نه

وسوسه ی آزی عیششان را کدر میسازد و نه دلهره ی نیازی...نه بیمناک از فشار ستم و

زورند و نه در بند غرور.نه فقر و بینوایی از فضائل دورشان نگه میدارد و نه توانگری و ثروت از

کسب مکارم بی نیازشان مینماید.

بدینگونه با باز نمودن حدود و جوانب دنیا حدودش را ایمن نمودی، با برافشاندن گنجهایش

گنجینه ها بر ان افشاندی.

به همین سبب، چنان شده که هرگاه به دشواری و انحرافی برخورد راه از دستور و مرامنامه

ات میجوید، پنداری یگانه وسیله ی رهنمون اوست.

مرامنامه ات همه ی مسائل زندگی را در بر گرفته و همه را روشن کرده و حل نموده است.

                                                          ***

" پیام" را گرفتی و آن نور پروردگار بزرگت مایه ی هدایتت گشت، هیچ یک از پرتو های آن را

مجال ندادی که بر تو نتابیده بماند، آئینه ی خردت را در برابر تابشش نهادی تا از آن فروغی

رخشان بازتافت... آن را نیروهایت پیوستی تا سینه ات از توده ی نیرویش انباشت و آنگاه

شروع کردی به پراکندن و افشاندن، بی آنکه هیچ کاستی بگیرد...

پنداشتی دریایی و طغیان و برریزشت هیچ از تو نکاهد.

هرامر بزرگ را که در نظر گرفتی با بزرگ نگری در آن نگریستی، و به هرامر کوچک پرداختی

همه ی اندیشه ات را بدان معطوف داشتی...

گفتی چه از دور و چه از نزدیک نور را میمانی، باز نظر و نظر باز.

به گرد چشمه سار وجودت فضائل صف کشیده اند چنانچه خطوط کاروان ها به هم در

پیوسته باشند.

پس چنان می بینی که همه صف آراسته باشند و خوش ترکیب و خوش آهنگ و هم ردیف و

یک دست.

تو سخاوتمند ترین بخشایگری چون زاهد نرین پارسایی...

دنیا را با آب زهد خمیر کردی و نان پختی تا خوان کرم بر بساط خویش سخاوتی راستین

یافت... چون نان خشک را بر می گرفتی تا با حبه نمکی بخوری نوش جانت میشد... یک گرده

نان تو را بس بود، زیرا خمیرش از زهد بود... و هرگز به گرده نان دیگری حسد نمی بردی، زیرا

آردش از جود و سخای زهدت بود.

دنیا را با زهد و بهره ی اندک برگذاشتی، چون میدانستی که سایه اش دیر نپاید و عزت و

اقتدارش بسر آید.

دیدی که دنیا گذرگاه است و انسان آهسته آهسته روان به سوی آرامگاه و سرانجامش آستان

پروردگار و دادگاه...

دانستی که برای انسان در دنیا زیوری نیکوتر از گوهر فضائل نیست که بایستی به رشته ی

تقوی بکشد و به گردن آویزد... تا در زندگی مایه ی آسایش وجدان باشد و پس از مرگ حجت

برخورداری از رحمت رحمان.

انسان خواست حقیقی اش را در زندگی دنیا نمی یابد، و فقط سبک رأی و سبکسر بدان پناه

می جوید، و فقط آزمند بلهوس راه دنیا می پوید...

هدفی کوچک و ناچیز است و حدی پست، به انسانی که به حقیقت هستی رسیده باشد

مهر نمی ورزد بلکه مایه ی هراس و اضطراب میشود... صحنه ی کشمکش و رقابت و دوز و

کلک است و بساط حقه بازی و حیله پردازی.

پس دست توانایت را برآوردی تا پاکروی و راستگویی و روشن اندیشی را متداول و رایج

گرداندی و این را که در داوری بحق حکم شود و در اجرا عدالت منظور باشد... خوانی برای

بشریت گستردی خورش و خوراکش گونه گون فضیلت، و آراسته به کمال و بوی خوشش از

پرهیزگاری و اشتها آورش ایمان.

                                                       ***

خمیره ی تو آن خمیره ی پاک است که دست آلایش و تباهی حتی انگشتی از آن بدو نرسیده

است...

خوراکش خوش ترین خوراک و گواراترین...

هم غذاست و هم گوارائی و دل آسائی.

در آن تسلیم هست و رضا نیز، در آن عشق و دوستی هست و گذشت و صفا هم...

و در آن اندیشه ی شرافتمندانه و بزرگوارانه است.

در آن، بیداری وجدان است و فروغ انسان.

این است آنچه از حقیقت دنیا برای دنیا بمیراث گذاشتی...

پس شگفت نباشد اگر دنیا هرگاه که سفره اش آکنده تر گردد به نان تو نیازمندتر شود، و هر

گاه در منجلاب فروتر رود به نوش جام تو تشنه تر گردد.

دنیا در حقیقت گرسنگی اش از پرخوری است و تشنگی اش ناشی از سیرابی.

اما چطور هرکه بر خوان کرمت بنشیند نه خوردنش از حد درمیگذرد و نه آشامیدنش گرچه

بسیار برگیرد، از این جهت است که تو استاد چیره دست نعمت سازی و هم توئی که فن

خوردن و آشامیدن را آموخته ای .

بدینگونه است که دنیا با همه ی نسل هایش همواره هرچه را که خوش است و خوش

میدارد از خوان تو برمیگیرد ،

ای خوش چهره!

ای چهره ی درخشنده!

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 29 تیر1387
 ...

به نام او

سید جواد عزیز:

 

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی--------- چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

                                                  ******

برای دیدارت بی تابم.............................................

مرا سوی خود فراخوان..............................................

سید جان وقتی مرا خواستی و این سرا را ترک گفتم..............................................

روحم را خود دریاب.............................................

تو رفتی..............................................

تو رفتی با نهایت لیاقت.............................................

اما لیاقت من این دنیاست که.............................................

اگر می دیدم روی ماه تو را.............................................
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در یکشنبه 16 تیر1387
 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد...

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد...

 

دو سالی از پرواز ملکوتی اش می گذرد و هنوز هم قلم و کاغذ و حتی زبان من در وصف او و

رفتنش ناتوان است.

چگونه می توانم یاد او را در چند سطر بیاورم در حالیکه گفتن از عظمتش در هزاران دفتر نیز

نمی گنجد. نه تنها او، بلکه هرکس که محو عشق حسینی شده از این عظمت برخوردار

است.

من در این چند سطر هرچه گفته ام و بگویم بازهم نتوانسته ام ذره ای از وجود بی کرانش را

وصف کنم.

...بگذریم از سخنان دیرین و کهنسال... از امروز بگویم... امروزی که باز هم دلتنگش شده ام،

مانند تمام امروزهای دیگر...

...امروز باز هم دلم گرفته است، باز هم تمام ذرات وجودم،با دلی شکسته و دستانی تهی

فریاد می زنند و او را طلب می کنند ولی افسوس...

...و حالا در کنج انزوای خویش نشسته ام و کاری ندارم جز مرور پروازش از این خاکدان...
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در یکشنبه 16 تیر1387  |
 سلام....

به نام او

سلام دوستان عزیزم:

امروز به مناسبت میلاد با سعادت حضرت فاطمة الزهرا و فرا رسیدن روز زن مطلب کوتاهی در

رابطه با ایشون نوشتم که امیدوارم مفید باشه.

در ضمن به اطلاعتون برسونم که پست بعدی انشاءالله همزمان با سالروز شهادت حضرت

امام هادی(ع) و سالگرد سید خواهد بود.

از همه ی کسانی که لطف داشتن و تا به حال به این وب سر زدند و بسیاری از کسانی که

کامنت هم گذاشتن کمال تشکر رو دارم.

میلاد حضرت صدیقه ی کبری فاطمة الزهرا و دخت یگانه و والا مقام حضرت

محمد مصطفی (ص) و روز زن رو خدمت همه ی مسلمانان و به خصوص مادران

بزرگوار و دلسوز تبریک عرض میکنم.

خوب دیگه زیاد مزاحمتون نمیشم و خلاصه کلام آخر اینکه:

اللهم عجل لولیک الفرج

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در دوشنبه 3 تیر1387
 فاطمه(س) اسوه ی یک زن مسلمان

فاطمه اسوه ی زن مسلمان

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک زن بود، آنچنان که اسـلام می

خواهد که زن باشد، تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی

و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت خویش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همـه ی

ابعاد زن بودن نمونه شده بود:

مظهر یک دختر در برابر پدرش، مظهر یک همسر در برابر علی(ع)، مظهر یک مادر برابر فرزندان

خود و بالاخره مظهر یک زن مبارز مسئول در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.

وی به راستی یک امام است.

یعنی نمونه ی مثالی، یک تیپ ایده آل برای زن و درآخر یک اسوه برای زنی که میخواهد راه و

روش خویش را خود انتخاب کند.
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در دوشنبه 3 تیر1387  |
 ترک نماز و کیفر آن در حدیث ارزشمندی از رسول اکرم (ص)

بسم الله الرحمن الرحیم 

حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س) از پدر بزرگوارش پرسید:

پدر جان مرد یا زنی که نماز خود را سبک بشمارد به چه کیفری دچار می شود؟

حضرت محمد(ص) فرمود: به پانزده گرفتاری دچار می گردد:

  1. خداوند عمرش را بی برکت گرداند.
  2. برکت از رزق و روزی او برگیرد.
  3. نورانیت بندگان صالح را از چهره اش بزداید.
  4. کارهای نیک او بی اجر و مزد ماند.
  5. دعا و نیایش او در درگاه خدا قبول نشود.
  6. از دعای نیکان بهره نبرد.
  7. خوار و ذلیل بمیرد.
  8. با گرسنگی چشم از جهان بربندد.
  9. هنگام مرگ تشنه جان دهد.
  10. فرشته ای در گور به شکنجه اش مأمور شود.
  11. قبر بر او تنگ گیرد.
  12. گرفتار تاریکی و ظلمت قبر شود.
  13. روز قیامت در برابر مردم فرشته ای او را کشان کشان به محشر آورد.
  14. با سختی و شدت به حسابش رسیدگی شود.
  15. خداوند با نظر لطف و محبت به او ننگرد و گرفتار عذابی سخت گردد.

     تلخیص از  بحارالانوار جلد83 ص 21-۲۲

 

www.sbzaker.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 25 خرداد1387  |
 یاس کبود مدینه

فاطمه عشقش دوای هر بلاست

 

یاد او بهر مریضی ها شفاست

 

 

 

به نام او

 

 

سلام دوستان بزرگوارم

فرا رسیدن ایام شهادت شهیده ی بیت وحی حضرت صدیقه ی کبری،

فاطمة الزهرا رو بر حضرت صاحب الزمان و همچنین خدمت شما  محبان اهل بیت تسلیت

عرض می کنم.

 

 

"تقدیم به یاس کبود مدینه:"

 

ای که بودی چشم و چراغ من

رفتی و کردی تازه داغ من

------------------------------------------ فاطمه جانم، فاطمه جانم

تا بهار عمرت خزان گردید

قامت سرو من کمان گردید

------------------------------------------ فاطمه جانم،فاطمه جانم

کشته شد طفل بی گناه تو

خانه ام گشته قتلگاه تو

------------------------------------------ فاطمه جانم،فاطمه جانم

بر سر قبر بی چراغ تو

شمع سان سوزم من ز داغ تو

------------------------------------------ فاطمه جانم،فاطمه جانم

ز آتش داغت در تب و تابم

رفتی و کردی خانه خرابم

 

 

 

 

..................................یا علی دفن کن مخفیانه

..................................پیکر اطهرم را شبانه

یا علی، یا علی کن حلالم

..................................نخل امید تو گشته بی برگ

..................................مهربان همسرت شد جوانمرگ

یا علی، یا علی کن حلالم

..................................اشک مظلومیت را کنم پاک

..................................زان که در لرزه افتاده افلاک

یا علی، یا علی کن حلالم

..................................گر بهانه بگیرد حسینم

..................................کن نوازش تو آن نور عینم

یا علی، یا علی کن حلالم

..................................بر سر تربتم جای لاله

..................................کن به پا خیمه ی اشک وناله

یا علی، یا علی کن حلالم

 

 

یا فاطمة الزهرا

 

 

www.sbzaker.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در دوشنبه 13 خرداد1387  |
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو...

به نام او

 

گفتن از دلتنگی سینه ای بسیار فراخ می طلبد. چرا که هر غمواژه از سینه ی تنگ و دل تنگ

من جهانی است از گفتنی ها. همیشه آغاز و پایان دشوارترینند.نمی دانیم چگونه آغاز کنیم و

چگونه به پایان بریم.من هم نمی دانم آیا چیزی شروع کرده ام که اکنون در پی اتمام باشم.

گویا دوباره بهانه ای به سراغم آمده است ولی این بهانه مثل آدم های آشنا غریب نیست،مرا

می خواند تا بنویسم .سخنانی دارم، همه چیز با بهانه ای شروع می شود،قلم برمی دارم؛

قلم من صفحه ی سفید کاغذ، دو یار قدیمی که همنشین لحظه های فریاد سکوت دلها بوده

اند. محرم کسانی بوده اند که سخنها دارند .

از چه بنویسم، از چه بگویم، از بی روحی لحظه هایم که به سرگردانی و حیرانی دیر می شود

بگویم.

دلم چه میخواهد؟! دلم گریه می خواهد،دلم تنهایی با تو بودن را می خواهد،دلم باران می –

خواهد اما... اما...

این روزها بوی باران می آید اما خبری از خود باران نیست. باران،این قاصد چشمان ابری؛ مثل

من، من هم دنیا را در پشت چشمان ترم شکستم همانطور که دنیا مرا جلوی چشمان خشک

تو شکست . باران همدردی لطیفی است به یاد دلهای ابری.کاش می گفتند: روزهای بارانی

در پیش است، باران به یاد یادها می بارد، صدا می زند، بر دل قدم می گذارد،

همانطور که صدایی صدایم کرد... نگران به نگاه است همانطور که نگاهی نگاهم کرد...

باران دفتر خاطرات دوستی هایم ...

دوباره بگویم دلم چه می خواهد؟!!

حرف بسیار است دلم می خواهد بگویم اما چون قلم به سینه ی کاغذ می تپد تمام واژه هایم

می گریزند.

اما بگویم از روزها...

روزها عجب عجله ای دارند وقتی با تو ام...

روزها عجب صبورند وقتی بی تو ام...

روزها که ترحمی ندارند روزی و چه مهربانند روزی دیگر...

روزها سفر را طولانی می کنند و سفر روزها را...

                                             ***

راستی معنی روزها چیست؟ چه کسی می داند این معنا را؟ آیا میتوان بی معنا را فهمید؟

پس اگر بی معنا را نفهمیم چگونه بشنویم؟ چگونه معنا کنیم؟چگونه پراکنده ها را سامانی

بدهیم؟ چگونه بنویسیم؟ چگونه بگوییم؟ اصلا چگونه همدیگر را حس کنیم و بفهمیم؟

اما دوری چیست؟...

دوری فاصله ی بین بندبند نوشته هایم است، پس اگر دوری این است نزدیکی چیست؟

من می گویم نزدیکی فاصله ی بین هزاران سال با تو بودن است.

من که می دانم سفر چیست، من که می دانم دوری و نزدیکی را، پس چرا نمی دانم بی تو

بودن را؟

اگر دور گفتم، اگر حرفم رنگ سایه روشن داشت ولی گفتم چون تو گفتی:

" هرچه می خواهد دل تنگت بگو"

درس تمام شد،سفر را فهمیدم، دوری و نزدیکی را دانستم اما چرا بی تو بودن را یاد نگرفتم؟!

 

عمر من می گذرد، لحظه ها اما نه...

همه کس را دیدم روی تو را اما نه...

سرنوشتم این بود، می پذیرم، باشد...

من ز دلبر دورم، تو ز ما اما نه...

 

www.sbzaker.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 7 اردیبهشت1387  |
 تنم از واسطه ی دوری دلبر بگداخت................جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
www.sbzaker.blogfa.com
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 24 فروردین1387
 تصویر تشییع جنازه ی سید جواد
|+| نوشته شده توسط ث.کریمی در شنبه 24 فروردین1387  |
 با یاد دلدار...

به نام خدا

سلام مجدد ببخشید باز وقتتونو میگیرم ... اگه وقت ندارید سیو کنید بعدآ بخونید ... ولی حتما

بخونید ..حتمآ خیلی هاتون اولش میگید بابا بیخیال ..گذشت اما من در این مورد احساس وظیفه

میکنم ... حرفمو میزنم ... حالا قضیه چیه؟

نمیخوام احساسی صحبت کنم ... میخوام در مورد سید جواد یه حرفهایی رو بزنم که شاید برا

شما تازگی داشته باشه ... درسته سید رفت و شاید گفتن این حرفها ظاهرآ بی فایده باشه

ولی منظورم یه چیز دیگه است...

سید جواد ذاکر متولد خوی آذربایجانه ... نام اصلیش هم هست میر محمد ذاکری ....فرزند میر

حبیب. مداحی تو این خانواده موروثیه. یعنی پدر و نیاکان سید همه مداح بودند.

 سید بچه که بود مادرشو از دست میده ... و از مهر ومحبت مادری محروم میشه... سید تا

دبیرستان تو خوی سکونت میکنه و درس میخونه بعد برای ادامه تحصیل به قم میاد و علوم

 حوزوی رو انتخاب میکنه ... و از همون موقع مداحی رو شروع میکنه ... و به اوج شهرت و

محبوبیت می رسه و ادامه ی ماجرا...

سید محمد جواد یه دفعه ظهورکرد و زود گرفتار شد.

خیلی حرفا پشت سرش زدند...که خیلیهامون و از جمله خودم متاسفانه باور کردیم:( سید

جون معذرت میخوام...بذار بگم) میگفتند کافره... یا فقط برا زنها مجلس می گیره...شلوار لی

میپوشه....صورتشم سه تیغه می کنه...زیر ابرو برمیداره...تو مجلسهاش به رهبر توهین می-

کنه...معتاده...تو هر مجلسی 2 میلیون می گیره...کاخ نشینه...

در مورد حمید علیمی همه ی موارد بالا به علاوه... سابقه داره...زندان می ره...چاقوکش بوده

.............بی انصافا یه ذره مرد باشین.

در مورد وضع زندگیش بگم: ...سید یکی دو سال قبل رفتنش ازدواج کرده ...یه دختر کوچولو به

اسم فاطمه داره ...سید هر چند ماه یک بار خونه شو عوض میکرد ... چون پول نداشت خونه

بخره... یه روز کاشان یه روز اصفهان ... یه روز قم ... هیچ وقت روضه فروشی نکرد... آقای

دارستانی فرمود یه جا زنگ زدند گفتند اگه سیدو بیاری یه شب بخونه 5میلیون میدیم بهش....

 حاج آقا میگه روم نشد تو تلفن قیمتو بگم ....فقط تا گفتم وضعشون خوبه.... سید جواد گفت:

حاجی تودر مورد من چی فکر میکنی؟ من اگه روضه فروش بودم که وضعم این نبود ...آواره این

شهر و اون شهر.... بارها پول میریختن جلوش میگفتن تو زن وبچه داری ...بیا خرج زندگیت کن..

 قبول نمیکرد ...

درمورد شهرتش .... سید میگفت: راضی نیستم سی دی هام بیرون پخش بشه .... .. میگفت

من جنبه ندارم جوونها دور و برم بیان .... بعضی وقتها یه کارهای میکرد که محبوبیتش تو جامعه

بشکنه... در مورد کافر بودنش ... سال قبل عید غدیر سید تو هیئت جنت الحسین (ع) اذان

گفت: اشهد ان لااله الاالله ...اشهد ان محمدآ رسول الله ... اشهدآن علیآ ولی الله

این کافره؟...میدونی سجده های سید جواد ذاکر 3 ساعت طول می کشید؟دوستاش میرفتن

عیادت...اون روزهای اول بستریش که حالش بهتر بود، می گفتن سید وقتی سجده می رفت

تا سه ساعت بلند نمی شد. این کافره؟...شال سبز سیدیشو ندیدی؟

به قول مهدی اکبری کافر حسین نمیگه...کافر زهرا نمیشناسه...

نماز نمی خوند نه؟؟؟؟؟؟؟؟.... تویی که یه شب اصرار داشتی حرفتو به کرسی بنشونی...

می گفتی سید نماز نمی خونه...دعا کن سید حلالت کرده باشه وگرنه وای به حالت...

در مورد ولایت ... سید ارادتشو به رهبر بارها اعلام کرد ... عین جمله خودش:"ما این هیئتها رو

مدیون رهبرمون هستیم که بانی حسینیه و افتخارمون اینه که رهبرمون حسینه. حالا بعضیها

جو ایجاد کردند ارباب خودش هدایتشون کنه که بین امام حسینی ها اختلاف میندازن ..."

چند تا سی دی بیارم که آخر مجلس دعا کرده برای مقام معظم رهبری؟ ...در مورد شهدا ...

عین جملش:" این شعری رو که میخونم تقدیم میکنم به روح شهدا ...عزیزان اگه ما اینجا راحت نشستیم و مجلس میگیریم مدیون اونهایی هستیم که جونشونو کف دستشون گذاشتن ورفتن

 ...آخر مجلس.... شادی ارواح طیبه شهدا صلوات"

... یه چیزی یادم اومد ..یه بارم تو یکی از پاساژهای قم ...یه نفر سیدو گیر آورده بود وسوال

میکرد. ...آخرش از رهبر سوال کرد ...سید یه سررسید تو مغازه برداشت که عکس رهبر اولش

بود ... دست گذاشت رو عکس و گفت افتخارم اینه که رهبرم حسینیه ....دیگه چی؟

سگ گفتن .... ببینید استفتاء مقام معظم رهبری و آیت الله بهجت را دارم که سوال کردند آیا

سگ اهل بیت بودن توهین به مقام والای انسانیت محسوب میشود ؟

جواب:"اشکالی ندارد" ..چرا؟ ببینید ما ها تو تعبیرامون میگیم ....علی اسد االله ... یعنی شیر

خدا ... یعنی چی؟ یعنی در خصلت شجاعه ... مگه شیر حیوون نیست ...پس اینم توهین به

مقام انسانیت محسوب میشه ..... کبوتر امام رضا بودنو مگه داد نمیزنیم؟ ...اینها برمیگرده به

خصلت ...یعنی کسی که میگه من سگ سید الشهدام ...منظورش اینه که ...من با همه

پستی و بی ارزشی (خصلت منفی سگ) اما به صاحبم وفادارم (خصلت مثبت سگ) ....منظور

 از سگ این نیست که یه چهارپا شد.... اینو تو ادبیات بهش میگن استعاره ... تنها ایرادش

میدونید چیه؟ اینه که یه عده نمیتونند هضمش کنند و ممکنه از دین زده بشن.

علما تو عراق رو سنگ قبرشون نوشتن .... تازه من خودم چطور میتونم بگم من نوکر حسینم

در صورتی که ابالفضل هم نوکر حسین بود؟ نمیتونم بگم...

در مورد غلو کردن... اولآ من شنیدم در وادی محبت غلو مجازه .... غلو اگه بهش اعتقاد داشته

باشی (طبق صحبتهای علما ) کفر محسوب میشه ....هیچ مرجعی نگفت سید کافره ...فقط

آقای مکارم فرمود :اگه اعتقاد داشته باشه.... کی اعتقاد داره؟ اعتقاد سید که اگه کفر باشه

منم کافر حساب میشم این بود ...اهل بیت مظهر خدا روی زمینند.چطور میگیم علی ید الله ؟ ید خصلتیه که به خدا نمیشه نسبت داد کفر حساب میشه ...ولی چرا میگیم؟ چون منظور اینه که علی(ع) مظهر قدرت خداست.

اون حرفی که سید اول کار تو قم زد و براش دردسر ساز شد ... اونو هممون قبول داریم که

نباید میگفت ... حالا از زبونش در رفت ..سوتی بود ... احساساتی بود نمیدونم.

ولی اعتقاد سید نبود ... خودش گفت ..این حرفهایی که گاهآ میزنیم ...جنبه احساسی داره و

الا عقیده هیچکدوم از ماها اینجوری نیست ... میگفت اگه ما بدعت بیاریم تو دین دل ارباب

شکسته میشه ... پس سید نمیخواد اشتباه کنه و نمیدونست اشتباهه .... چند مدت پیش

آقای دارستانی رو دعوت کردیم دانشگاه ... حاج آقا دارستانی از روحانیون انقلابی جوان خوش

فکر و با سواد که دوستی خیلی نزدیکی با سید جواد ذاکر وحمید علیمی داشت ...روز دوم

سخنرانی دورشو گرفتیم .. کلی حرف زد.مثلآ میگفت: سی جواد و حمید علیمی کسی بالا

سرشون نبود ... میگفت حمید علیمی الان 24 سالشه ...هفته ای چند شب میره تخته فولاد

اصفهان تا صبح گریه میکنه. میگفت س